امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

یـــــــــــــــــک سالــــــــــــــــــــــــه شدی عشق مامان

ا لهی مامان فدات بشه .الهی مامان صدات بشه پسر گلم از کلی وقت قبل از تولدت به فکرش بودیم و من و بابایی می خواستیم قشنگترین کارها رو واست انجام بدیم ولی در اخر خیلی فکرها و ایده هامون موند واسه سالهای آینده.آخه راستش فکر کردیم بزرگتر بشی تا قشنگ خودتم بفهمی و حسابی بهت خوش بگذره . جمعه 16 مرداد  تولد پسر گلم قشنگترین روز بود واسم.از صبح کلی من وبابا مهدی تلاش کردیم و فعالیت داشتیم .جالبتر از همه این بود که امیر کیان مامان اون روز ساعت 7 صبح بیدار شد و دیگه مگه میشد کاری انجام داد !!!!!!!!!! ولی فدات بشم یه ساعتی بیدار بودی و باز خواب رفتی و من و بابا مهدی حسابی تلاش کردیم .تولدت با تم باب اسفنجی بود و شما از اون روز عاشق باب اس...
21 مرداد 1394

عشق منی

 از تو گلخونه دنیا                          میون تک تک گلها   قسمت ماهم در این بود                  کیانم تو شدی گل ما   پسر مامان عشق مامان چند روز دیگه یک سالت میشه .وای که چه روزهایی بود .وای که چقدر سخت بود .ولی ذوق دیدن ی فرشته کوچولو بهم امید میداد . بیمارستان که ر فتم وای خدای من ..... نفس مامان تا الان چه کارهایی انجام می ده؟؟؟؟؟!!!!!! ماما .بابا گفتنت که روح وروان آدم رو تازه میکنه ...
13 مرداد 1394

تولد یک سالگی اما قمری

سلام پسرم سلام عزیزم من از اول زندگی مشترک با بابایی .دم ب دقیقه ماهگرد و سالگرد و... قمری و شمسی میگفتم و همه خنده ام میکردن . تولد تو هم مبخاستم بگیرم ب قمری ک افتاد توی مریضیت و اصلا دل و دماغم رو گرفت .الهی دورت بگردم الهی فدات شم همیشه خوب باش. دوشنبه 10 شوال مصادف با 5 مرداد تولد یک سالگی قمریت بود پسرم .یکشنبه شب مریض شدی و روم ب دیوار حالت تهوع و توی شب تب و .... ک خیلی حالت بد بود .مامانی همش پیشت بیدار بود .دوشنبه هم مریض بودی و اونقدر ناراحت بودم ک اصلا دیگه نگفتم .میخاستم همه رو سورپرایز کنم ولی نشد .صبح مامان فاطمه اومدش .عصری دایی شهاب اومد.شب آقاجون اومدن دیدنت و همه نگرانت بودیم .دکترت هم بردیم و همین نفخ شک...
9 مرداد 1394
1